چه بود...جز خفه گی ،جز سکوت و بیم نبود
چه بود...جز خفه گی ،جز سکوت و بیم نبود
شبیه ِخانه ...ولی خانه ی قدیم نبود
شبیه ِخانه ...ولی خانه ی قدیم نبود
میان برف ،پریدیم و سهممان چیزی
به جز نوازش شلیک مستقیم نبود
تگرگ میزد و طوفان گرفته بود ،اما
کسی به فکر دو گنجشک روی سیم نبود
کسی به گربه ی نزدیک ِ تُنگ ،فکر نکرد
کسی به یاد دو تا ماهی یتیم نبود...
تو را به گریه قسم :بازگرد...آن بوسه
برای آنکه خداحافظی کنیم ،نبود
من و تو دور شدیم و خدا نگاه نکرد
من و تو دور شدیم و خدا کریم نبود...
حامد ابرهیم پور
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 17:20 توسط شعر زمان
|