چه بود...جز خفه گی ،جز سکوت و بیم نبود
شبیه ِخانه ...ولی خانه ی قدیم نبود

میان برف ،پریدیم و سهممان چیزی
به جز نوازش شلیک مستقیم نبود

تگرگ میزد و طوفان گرفته بود ،اما
کسی به فکر دو گنجشک روی سیم نبود

کسی به گربه ی نزدیک ِ تُنگ ،فکر نکرد
کسی به یاد دو تا ماهی یتیم نبود...

تو را به گریه قسم :بازگرد...آن بوسه
برای آنکه خداحافظی کنیم ،نبود

من و تو دور شدیم و خدا نگاه نکرد
من و تو دور شدیم و خدا کریم نبود...

حامد ابرهیم پور