شب واپسین چه گویم؟ تو بگو چه کار کردم
شب واپسین چه گویم؟ تو بگو چه کار کردم
در کودکی خود را زدم و فرار کردم
در کودکی خود را زدم و فرار کردم
نه کمندی و نه بندی! که من آینه به پیشت
نگذاشته، خودت را به خودت دچار کردم
من و تو چو رود و شاخه، شب سرنوشت برگیم
که تواش پیاده کردی و من اش سوار کردم
نه که نام پهلوانی به درون معرکه، نه
که صدای سکه گوید چه به خویش بار کردم
به هوای کم شدن بود،چو پولهای قلک
تو و خویش را اگر من همه شب شمار کردم
در بسته..کوچه خالی..که نوشت پیرمردی
به فرار ..باز خود را چه امیدوار کردم
سعید حیدری
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 17:19 توسط شعر زمان
|